آن زمان کز خدای نزد رسول
حکم من ذاالذی نمود نزول
هر کسی آنقدر که دست رسید
پیش مهتر کشید و سر نکشید
گوهر و زر ستور و بنده و مال
هر چه در وسع بودشان در حال
قیس عاصم ضعیف حالی بود
که نکردی طلب ز دنیا سود
رفت در خانه با عیال بگفت
زانچه بشنید هیچیک ننهفت
کاینچنین آیت آمده است امروز
خیز و ما را در انتظار مسوز
آنچه در خانه حاضر است بیار
تا کنم پیش سید آن ایثار
گفت زن چیز نیست در خانه
تو نه ای زین سرای بیگانه
گفتنش آخر بجوی آن مقدار
هر چه یابی سبک به نزد من آر
رفت و خانه بجست بسیاری
تا برآید مگر ورا کاری
یافت در خانه صاعی از خرما
دقل و خشک گشته تا بنوا
پیش قیس آورید زن در حال
گفت زین بیش نیست ما را مال
قیس خرما به آستین در کرد
شادمانه بر رسول آورد
چون درون رفت قیس در مسجد
نز سر هزل بلکه از سرء جد
گفت با وی منافقی بدکار
تا چه آورده ای سبک پیش آر
گوهر است این متاع یا زر و سیم
پیش مهتر چه می کنی تسلیم
زان سخن قیس گشت خوار و خجل
بنگر تا چه آمدش حاصل
رفت و در گوشه ای به غم بنشست
بر نهاده ز شرم دست به دست
آمد از سدره جبرئیل امین
گفت کای سید زمان و زمین
مرد را اندر انتظار مدار
وآنچه آورده است خوار مدار
مصطفی را زحال کرد آگاه
یلمزون المطوعین ناگاه
مرد را انتظار چون دارند
ملکوت آمده به نظارند
زلزله اوفتاده در ملکوت
نیست جای قرار و جای سکوت
حق تعالی چنین همی گوید
دل او را به لطف می جوید
کای سرافراز، وی گزیده رسول
اینقدر زود کن ز قیس قبول
که به نزد من این دقل بعیان
بهتر از زر و گوهر دگران
زو پذیرفتم این متاع قلیل
زانکه دستش رسید نیست بخیل
از همه چیزهای بگزیده
هست جهدالمقل پسندیده
قیس را زان سبب برآمد کار
زان منافق به فعل بدگفتار
گشت رسوا منافق اندر حال
قیس را کار گشت از آن به کمال
تا بدانی که هر که پیش آمد
هم برآنسان که بود بیش آمد
با خدای آنکه او دو دل باشد
از همه فعل خود خجل باشد
راستی بهتر از همه کاری
خوانده باشی تو اینقدر باری