" rel="stylesheet"/> "> ">

الحکایه والتمثیل

یکی را دید آن دیوانه دین
که ترکی مرده را می کرد تلقین
بدو گفت اعجمی ترک توانگاه
که زنده بود نا افتاده در چاه
نکو نشنود اندر زندگانی
که مرده بشنود تلقین چه خوانی
چو این ترک اعجمی بدکز جهان شد
مگر زیر زمین تازی زبان شد
نبینی نشنوی هم چون کرو کور
از آن انگیزی این چندین شرو شور
رقیب دست چپ را مانده شد دست
زبس کردار تو بنوشت پیوست
رقیب دست راست آزاد از تو
قلم بر کاغذی ننهاد از تو
نیاری از نماز خود چنان یاد
نماز تو به شهر کافران ب آد
نیایی در نماز الا به صد کار
حساب ده کنی و کار بازار
چو گربه روی شویی بعد از آن زود
زنی باری دوی سر بر زمین زود
نظاره می کنی از بی قراری
زمانی دل درو حاضر نداری
نمازی نغز بگذاری و تازه
سبک تر از نماز بر جنازه
غمت آن لحظه بی اندازه افتد
که آن دم کیکت اندر پازه افتد
چو بگزاری نماز خود بمردی
ندانی تا چه خواندی یا چه کردی
شره دنیا سرت برد به هیچی
سر از پیش خدا تا چند پیچی
اگر این خود نماز ست ای سبک دل
گران جانی مکن اینت خنک دل
تو دانی کین نماز نا نمازی
بریشت در خورد تاکی ز بازی