خاک بودم آب گشتم گل شدم
عالمی گل کردم آخر دل شدم
غیرت حسن اقتضای شرم داشت
لیلی بی پرده محمل شدم
تشنکام امن بودم زین محیط
خاک مالیدم بلب ساحل شدم
کس مباد آفت نصیب امتیاز
سوختم تا شمع این محفل شدم
جوهر تیغش پر طاوس داشت
رنگها گل کرد تا بسمل شدم
نغمه ها دارد مقامات ظهور
او غنا ورزید و من سائل شدم
بس که کردم عقده اوهام جمع
خوشه این کشت بیحاصل شدم
در من و او غیر حق چیزی نبود
فرقی اندیشیدم و باطل شدم
همچو اشکم لغزشی آمد به پیش
گام اول محرم منزل شدم
ناخن تدبیر پیدا کرد وهم
(بیدل) اکنون عقده مشکل شدم