بسکه رشک قامت او سوخت سر تا پای سرو
موج قمری ریخت از خاکستر اجزای سرو
پیکر آزادی و بار تحمل تهمتست
یکقلم دست تهی میروید از اعضای سرو
ناله آزاد الفت پرور زنجیر نیست
طوق قمری تا کجا خالی نماید جای سرو
نخوت آزادگی دود دماغ کس مباد
یک رگ گردن نمایانست سر تا پای سرو
ناله درد طراوت آبیار دل نشد
این چمن بی آب ماند از نارسائیهای سرو
شور حسن از ساز عاشق بشنو و خاموش باش
کوکوی قمریست اینجا قلقل مینای سرو
رنگ و بو هم قابل تشریف آزادی نبود
از تکلف دوختند این جامه بر بالای سرو
صفر در معنی الفها را یکی ده میکند
طوق قمری میفزاید قدر استغنای سرو
خاک بر سر کرده عشق و پای در گل ماند حسن
گر بهار این رنگ دارد حیف قمری وای سرو
(بیدل) آخر خاک میگردد درین حرمانسرا
عارض رنگین گل تا قامت رعنای سرو